پای دیوار بلند کاج ها در پناه از آفتاب گرم دشت آهوی چشمان او در سبزه زار چشم من می گشت سبزه زاری بود و رازی داشت تا دیاری دور چشم انداز بازی داشت برگ برگش قصه عشق و نیازی داشت تاک خشک تشنه بودم سر نهاده روی خاک جان گرفتم زیر باران نوازش های …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – پای دیوار
Tag:عاشقانه های ایرانی
اشعار فریدون مشیری – دریچه ای رو به آسمان
در پیش چشم خسته من دفتری گشود کز سال های پیش چندین هزار عکس در آن یادگار بود تصویر رنگ مرده از یاد رفته ها رخسار خاک خورده در خاک خفته ها چشمان بی تفاوت شان چشمه ملال لبهای بی تبسم شان قصه زوال بگسسته از وجود پیوسته با خیال هر صفحه پیش چشمم دیوار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – دریچه ای رو به آسمان
اشعار فریدون مشیری – ای ستاره ها
ای ستاره ها که از جهان دور چشمتان به چشم بی فروغ ماست نامی از زمین و از بشر شنیده اید درمیان آبی زلال آسمان موج دود و خون و آتشی ندیده اید این غبار محنتی که در دل فضاست این دیار وحشتی که در فضا رهاست این سرای ظلمتی که آشیان ماست در پی …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – ای ستاره ها
اشعار فریدون مشیری – شکوفه ای بر شراب
چو از بنفشه بوی صبح برخیزد هزار وسوسه در جان من برانگیزد کبوتر دلم از شوق میگشاید بال که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد دلی که غنچه نشکفته ندامت هاست بگو به دامن باد سحر نیاویزد فدای دست نوازشگر نسیم شوم که خوش به جام شرابم شکوفه میریزد تو هم مرا به نگاهی شکوفه …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – شکوفه ای بر شراب
اشعار فریدون مشیری – فقر
ای بینوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست در گوشه ای بمیر! كه این راه ، راه توست این گونه گداخته ، جز داغ ننگ نیست وین رخت پاره ، دشمن حال تباه توست در كوچه های یخ زده ، بیمار و دربدر جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست باور …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – فقر
اشعار فریدون مشیری – چشمان ساقی
مگر چشمان ساقی بشکند امشب خمارم را مگر شوید شراب لطف او از دل غبارم را بهشت عشق من در برگ ریز یاد ها گم شد مگر از جام میگیرم سراغ چشم یارم را به گوشش بانگ شعر و اشک من نا آشنا آمد به گوش سنگ میخواندم سرود آبشارم را به جام روزگارانش شراب …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – چشمان ساقی
اشعار فریدون مشیری -آهنگ اشتیاق
بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي آهنگ اشتياق دلي دردمند را شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق آزار اين رميده سر در كمند را بگذار سر به سينه من تا بگويمت اندوه چيست عشق كدام است غم كجاست بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان عمري است در هواي تو از …
Continue reading اشعار فریدون مشیری -آهنگ اشتیاق
اشعار فریدون مشیری – وداع
با شما ای ستارگان سحر با شما اشک های دختر ماه که بسی گفته ام برای شما سخن عشق با زبان نگاه با تو ای ماه شمع محفل عشق ای گواه دل شکسته من که تو شب ها در اسمان بودی شاهد رنج جان خسته من با شما ای شکوفه های بهار ای گرانمایه کودکان …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – وداع
ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ.. ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ، ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ، ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ … ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ … ﻫﯿﭻ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻟﺮﺯﺍﻧﺪ !! ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺟﺎﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﻬﻞ ﺍﺳﺖ، …
Continue reading ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ
من میترسیدم …
در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم ونگران بودم تا اینکه آنها را تجربه کردم وحالا ترسی از آنها ندارم: از تنهایی میترسیدم… تااینکه یاد گرفتم خود را دوست بدارم. از شکست میترسیدم … تا اینکه یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست. ازنفرت مردم میترسیدم … تا اینکه یاد گرفتم بهرحال هر کسی نظری دارد. ازدرد …
Continue reading من میترسیدم …
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﺣﺘﯽ به ﺑﻬﺎﻧﻪﺀ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﺪ … ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﺑﯽ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ … ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮﻭﺩ ﺟﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻭ ﻧﺎﮐﺲ ﺧﺮﺝ ﻧﮑﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ… ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﺎﺷﻨﺪ … ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ …
Continue reading ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧد ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺯﺷﺖ ﭼﺎﻗﯽ ﯾﺎ ﻻﻏﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽﺟﻨﮕﺪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﮐﻪ دم ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗﻮ …
Continue reading ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ