اشعار فریدون مشیری – فقر
دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه 31 ژانویه 2015
ای بینوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست
در گوشه ای بمیر! كه این راه ، راه توست
این گونه گداخته ، جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره ، دشمن حال تباه توست
در كوچه های یخ زده ، بیمار و دربدر
جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست
باور مكن كه در دل شان می كند اثر
این قصه های تلخ كه در اشك و آه توست
اینجا لباس فاخر و پول كلان بیار
تا بنگری كه چشم همه عذرخواه توست
در حیرتم كه از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم كه در هر نگاه توست
لینک کوتاه https://bo2bo3.com/?p=1724
438 views مشاهده
دیدگاهها برای اشعار فریدون مشیری – فقر بسته هستند
صفحه اصلی
00
