اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

دختـر ِ گیسو طـلای ِ شهـر ِحافظ حالتاندلبــری کـن تا بپـرسم از سن و از سالتان از نسیـم دلـــــربای ِ عطــر زلفـت آمــدماز نمـــازی تـا ســر ِ کـــوی ارم دنـبـالـتان گرچه ریزد نم نم ازگلهای اندامت هوسیک نفس راضی نباشم تـا کنـم‌ اغفـالتان تِق تِق کفشت که برداردسکوت کوچه‌ راپشتِ سر پروانه میریزد به روی […]

در سیـاهی پـــــرده افتــــاد از رخ تابانتانشد مسیر ِ کـــوچه روشن تا لـب ِ ایوانتان کردی از ناز نگاهت روز و شب افسونگریتـا شوم با سِحر و جادو شاعـر چشمـانتان نـم نـم بـاد صبـا از بس به مویت شانه زدمیتراودبوی‌خوش از زلف مشک افشانتان جان به دست ورطه ی تلخ هلاکت میدهدآن که نوشد قهـوه […]

با لباس زرد و سرخ از دشت پاییز آمدیتا بــه پشـت جنگل ِ پرت طـلا ریـز آمدی ازمیان کوچه‌ها آندم که شهریورگریختناگهان باخش‌خش ِفصل دل انگیز آمدی در پس ِ باغ ِ اقـاقی منتظر بـودم تـو راای خوشا بر من که با بوی دلاویز آمدی از کنـار کلبه‌ ی مخروبه ام رد می شدی!یـا بـرای دیـدن […]

قطره ای پرت از گلوی تَنگ تُنگ ِ ماهی اماز خود آگاهی به سوی بی نهایت راهی ام از تب و تابی که دارم سر به ساحل میزنمجایی از دریا نـدارد تاب کثرت خواهی ام آنقَـدر آسیـمه سـر هستم کـه‌ امـواج بلـندهم چنان روی تنم می ریزد از کوتاهی ام سالها از بغض معنـا دار […]

رفتی اماخاطراتت پیش من جامانده استعطرِ یادت در هـوای خـانه مانا مانده است آنقَــدر آسیمه سر گشتم کـه بعـد از رفتنتدر دل رنجیده ام غم های دنیا مانده است بعدِ تو در را به روی روز و شب بستم ولیپلک چشم پنجره درحسرتت وامانده است گـوشه ی دنـج اتاقـم روی میــز ِ شیشه ایدور عکست […]

دامنِ سبزت پر از گل هـای نازِ دلبری ستنم نم گلخنده هایت نغمه سازِ دلبری ست کـم نـدارد بایگانی نسخه ای از خُلق نیکآن چه در پرونده داری امتیازِ دلبری ست سالها در زیر شالت خودنمایی کرده استچتـر زلفت همچنان در اهتزازِ دلبری ست برده ای با چشم و‌ ابرویت قرار از بیقراراینهمه ناز و […]

از همـان روزی کــه زنـدانی شـدند آزادهاوعـده ی هــر گونه آزادی پــریـد از یادها آتش تنــد ِ مسلسل انـدکی فــرصت ندادتـا کمی بـالا بیایـــد از گلــــو فــــــریادها طبقِ دستور خـــدایان لازم الاجـــرا بـوَدبا حضـور چکمه پوشان حکـم استبدادها جای جای سرزمینم جـایگاهِ شیون استشکوه دارد شروه شروه میهن از بیدادها سرو سرسبزی بدور ازشعله ی […]

چشــم ناز و عشـوه هـای مـاه بانو را ببینتاب زلـف و خـط نستعلیـق ابــــرو را ببین مظهــرِ افسونگـری دل می بـرد از مـردمانانـدکی از معجـزات سِحـر و جـادو را ببین خیره می ماند پلنگ از دیدنِ مـارالِ دشتراز و رمــز سُــرمه در چشمانِ آهـو را ببین شُـر شُـرِ ابـــریشم از بـالا بـــریـزد بر کمــردر دو […]

بزن آهنگ بشکن را که بشکن بشکن است امشبپیاپی آن چـه می ریـزد گلِ پیراهن است امشب کنـــارِ زنبـــقِ وحشی صبــا پیــوسته می رقصدبه نازِ نسترن هایی که پشت خرمن است امشب هنــوز از راه نامــــردی حسادت می کـند گــویاغـم دیـرینه انگاری کـه با ما دشمن است امشب الا “یـــا ایهّـــــا الســـاقی اَدِر کـــــاَســـاً و […]

سیّد اسماعیل نوّاب صفا نویسنده، محقق، شاعر و ترانه‌ سرای ایرانی در بیست و نهم اسفند ۱۳۰۳ در کرمانشاه دیده به جهان گشود خاندان پدری او از جملهٔ نواب‌های اصفهان بودند بطور کلّی در اصفهان به خانواده‌های منسوب به صفویّه  نوّاب می‌گفتند  دایی پدرش میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله ملقب به نشاط اصفهانی از شاعران دورهٔ […]

در حال جستجو در سایت . . .