اشعار فریدون مشیری – پای دیوار

پای دیوار بلند کاج ها در پناه از آفتاب گرم دشت آهوی چشمان او در سبزه زار چشم من می گشت سبزه زاری بود و رازی داشت تا دیاری دور چشم انداز بازی داشت برگ برگش قصه عشق و نیازی داشت تاک خشک تشنه بودم سر نهاده روی خاک جان گرفتم زیر باران نوازش های …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – پای دیوار