ترانه‎های عاشقانه

پی حس همون روزام، پی احساس آرامش همون حسی که این روزا، به حد مرگ میخوامش دلم میخواد عاشق شم، آخه فکرت شده دنیام اگه عاشق شدن درده، من این دردو ازت میخوام اگه این زندگی باشه، من ازمردن هراسم نیست یه حسی دارم این روزا، شاید مردم حواسم نیست اگه این زندگی باشه، اگه …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

شبا وقتی که بیداری خدا هم با تو بیداره تا وقتی که نخوابی تو ازت چش ور نمیداره خدا می‌بینه حالت رو خدا میدونه حست رو از اون بالا میاد پایین خدا می‌گیره دسِت رو خدا میدونه تو قلبت چه اندازه تو غم داری خدا میدونه تو دنیا چه چیزی رو تو کم داری خدا …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

فقط چند لحظه کنارم بشین یه رویای کوتاه، تنها همین ته آرزوهای من این شده ته آرزوهای ما رو ببین! فقط چند لحظه کنارم بشین فقط چند لحظه به من گوش کن هر احساسی رو غیر من تو جهان واسه چند لحظه فراموش کن برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

می‌دونم دلت خیلی از من پُره می‌دونم چه زجری داری می‌کشی همه زنـدگیت‌و به هم ریختم عزیزم تو حق داری دلخور بشی من‌و با تموم بدی‌هام ببخش که هر لحظه از عاشقی دم زدم تو خواستی بمونی، بسوزی به پام منِ لعنتی زیر حرفم زدم چشاتو ندیدم، ازت دل بریدم دارم بی تو دنیامو از …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

این سکوت و این هوا و این اتاق شب به شب به خاطرم میاردت توی این خونه هنوزم یه نفر نمیخواد باور کنه نداردت نمیخواد باور کنه تو این اتاق دیگه ما با هم نفس نمیکشیم زیر لب یه عمر میگه با خودش ما که از همدیگه دست نمیکشیم به هوای روز برگشتن تو سر …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

قلب شکسته

حواسمان نیست که ما … میگوییم و رها میکنیم و رد میشویم اما یکی ممکن است گیر کند! بین کلمه های ما بین قضاوت های ما بین برداشت های ما دلی را که میشکنیم ارزان نیست یک روز یک جایی باید جواب بدهیم

به نام عشق

 به نام عشق جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان میکنند و به نام پاکی فراموشت می کنند وبه نام نجابت باید سکوت کنی وبه نام صبر از درون ویران خواهی شد…

چقدر سخت است

ما نسلی هستیم که … بهترین حرف های زندگیمان را نگفته ایم تایپ کرده ایم شاید تو نمی دانی… چقدر سخت است… یار را … با یار … دیدن

درخت عاشق

باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق … و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد. وباز قصه پر غصه تکرار … روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیده و شاخ و …
Continue reading درخت عاشق

تنهای خودت

ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻲ …. ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺑﭙﻮﺵ ! ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﻏﺬﺍﻱ ﺧﻮﺏ ﺑﭙﺰ ! ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺧﻠﻮﺕ ﺩﻧﺞ ﻣﻴﻬﻤﺎﻥ ﮐﻦ ! ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﺎﻫﻲ ﻫﺪﻳﻪ ﺍﻱ ﺑﺨﺮ .! ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻱ … ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ … آن ﻮﻗﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ …
Continue reading تنهای خودت

دلم گرفته این روزها

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده یک رفیقِ شش دانگ یک آرامِ دل ، کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده و دیگر محک زدن و زیر و رو کردنی در کار نباشد رفیقی که من نگویم و او بشنود… بخندم و حجم بغضم را در خنده ام ببیند… رفیقی که بگویمش برو ، …
Continue reading دلم گرفته این روزها

فریب عقاب

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد بال بگشودم و سمتش رفتم از زمینش کندم به هوا آوردم آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد در نوک یک قله آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد… عشق، جادویم کرد زهر خود بر من ریخت از نوک قله زمین …
Continue reading فریب عقاب