دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم زمین را مثل …
Continue reading دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
Tag:شعر
ستاره ی دنباله دار من
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من ! ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من باید جهان و نظم قدیمش عوض شود هر کار می کنم که تو باشی کنار من دادم عنان زندگی ام را به عشق تو از اختیار عقل گذشته است کار من چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه …
Continue reading ستاره ی دنباله دار من
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود درد …
Continue reading می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
چه دردی بیشتر از این
چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی به چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردم چه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اول که میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از …
Continue reading چه دردی بیشتر از این
آسمان را تنگ دیدم
آسمان را تنگ دیدم در خودم پرواز کردم اولش پایان گرفتم آخرش آغاز کردم خیر بود آن شرّ مطلق استخاره باز کردم دوستم دارد ؟ ندارد ؟ دوستم دارد ؟ ندارد ؟ سینه ی منصور پس زد فهم ِ شطحـیـّـات ما را هیچ کس نشناخت آخر قاضی ِ حاجات ما را بعد عمری عشق بازی …
Continue reading آسمان را تنگ دیدم
پیش چشم این اهالی
بی وفایــی پیش چشم این اهالی خوب نیست التماست می کنم این بی خیالی خوب نیست خنده های رفتنت در کوچـــه ها ویــران گرند گریه های ماندنم در این حوالی خوب نیست مادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدی انتظار سرنوشت احتمالی خوب نیست بی تو مشغــول تمـــام ِ خاطرات رفته ام ای تمام هستی ام …
Continue reading پیش چشم این اهالی
به رسم صبر
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشانتر مسلمانی که میخواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار که این دیوانه تنها تکیهگاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان …
Continue reading به رسم صبر
تنهایی من
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی مثل بیدی زلف ها را …
Continue reading تنهایی من
خسته ام بعد تو
خسته ام بعد تو از این همه شب بیداری دم به دم یاد تو و درد و غم و بیداری برو هر جا بنشین پشت سرم حرف بزن این چنین نیست ولی رسم امانت داری قهوه ی تلخ رقیبان که مرا خواهد کشت سهم من از تو شد این رسم بد قاجاری دل من خواست …
Continue reading خسته ام بعد تو
شهر عشق
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم دردیست در دلم که دوایش نگاه توست دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟ گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم… ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت: دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم» هرچند …
Continue reading شهر عشق
سنگین است
اینکه از دور تماشا کنمت سنگین است در دلم باشی و حاشا کنمت سنگین است بعد هر بغض که شاعر بشوی می فهمی هر کجای غزلم جا کنمت سنگین است تلخ باشی و دم از واژه ی شیرین بزنی پشت هر قافیه پیدا کنمت سنگین است هی نخوابی و دلم شور دلت را بزند او …
Continue reading سنگین است
مرا برد از یاد
ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟ بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟ در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریــــزی من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟ محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت آوار غمت بـــر ســــرم افتـــاد ، کجایی ؟ آســودگی ام ، زنــدگی …
Continue reading مرا برد از یاد