آسمان را تنگ دیدم در خودم پرواز کردم اولش پایان گرفتم آخرش آغاز کردم خیر بود آن شرّ مطلق استخاره باز کردم دوستم دارد ؟ ندارد ؟ دوستم دارد ؟ ندارد ؟ سینه ی منصور پس زد فهم ِ شطحـیـّـات ما را هیچ کس نشناخت آخر قاضی ِ حاجات ما را بعد عمری عشق بازی …
Continue reading آسمان را تنگ دیدم