یک رو شادی و یک رو غم

سکه یک رو شادی و یک رو غم است تا نیفتد پشت و رویش مبهم است عشق شیرین است، اما عشق من ! میوه های ِ تلخ و شیرین درهَم است طعم خرمایی که گاهی می خورم تلخی ِ پس لرزه ی شهر ِ بم است هیچ می دانی چرا عاشق شدم ؟ چون دلم …
Continue reading یک رو شادی و یک رو غم

تا قیامت هم اگر قهریم

تا قیامت هم اگر قهریم، یعنی آشتی اینکه در اندام یک شهریم، یعنی آشتی دور از امواج دریا هردو تبعید از هوا… اینکه در زندان یک نهریم، یعنی آشتی قطره قطره در عطش ها گم شدن، پرپر شدن اینکه زجرآورتر از زهریم، یعنی آشتی قدمت سردرگمی هامان هزاران ساله شد! اتفاق کهنه ی دهریم، یعنی …
Continue reading تا قیامت هم اگر قهریم

بردار از چهره نقابت را

یک نیمه شب می شد ببینم عکس خوابت را..!!! می گفتمت: بر دار از چهره ، نقابت را تا بیشتر بشناسمت ای کمترین از خود تا پی بری حال من و حال خرابت را لب تشنه ی عشق از همیشه بودنم ، عشقست می میرم و قدری ننوشم تا سرابت را آغوش احساس ترا من …
Continue reading بردار از چهره نقابت را

دریغ

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ! دل خود را به کف غصه سپردیم,دریغ! گر چه مجموعه به مجموعه سرودیم غزل ما به درد دل یک فرد نخوردیم دریغ! سال ها خورده غم خوب و خراب دنیا غصه های دل خود هیچ نخوردیم دریغ! روزگاریست که تلخابه ی غم‌های زمان نوش جان کرده بسی باز …
Continue reading دریغ

در دام نگاه تو اسیرم

چندیست که در دام نگاه تو اسیرم درگیر زمستانم و دلبسته ی تیرم هر توبه که مستلزم نشکسته شدن نیست این عشق خطاییست که باید بپذیرم در راه پر از برکه و مرداب و تباهی صد شکر به دریای تو افتاده مسیرم خوشبخت ترینم اگر امشب بگذاری از گوشه ی لب های ترت بوسه بگیرم …
Continue reading در دام نگاه تو اسیرم

تلخ تلخم،گریه دارم

تلخ تلخم،گریه دارم،مهربان! طوری م نیست حال من خوب است مثل حالتان طوری م نیست باز مردم آب پاکی روی دستم ریختند ناگهان،حالم بد است و ناگهان،طوری م نیست در درونم زخم های کهنه لب وا کرده اند شعر! ای آتش میان استخوان،طوری م نیست آن تویی،ببر بیابانی که در چنگال تو این منم،زخمی غزال …
Continue reading تلخ تلخم،گریه دارم

شبیه آتشی در باد

شبیه آتشی در باد خاکستر نمی گیرم اگر خاموش گردم شعله را از سر نمی گیرم به من از خم شدن چیزی مگو چون آنچنان سختم که شکل از ضربه های پتک آهنگر نمی گیرم گرفتی هر چه را دادی، خیالی نیست اما من دلی را که سپردم دست تو،دیگر نمی گیرم من آن مرغم …
Continue reading شبیه آتشی در باد

نیمه گمگشته

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی سر بجنبانی خودت را پیر پیدا میکنی در مدار روزگار و گردش چرخ فلک عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی کودکی چون بادبادک با نسیمی میرود خویش را بازیچه تقدیر پیدا میکنی عشق را در انتظار تلخ و بی پایان خود در غروب جمعه ای دلگیر پیدا …
Continue reading نیمه گمگشته

روزی چند بار دوستت دارم

روزی چند بار دوستت دارم یک‌بار وقتی که هوا بَرَم می‌دارد قدم می‌زنیم وقتی که خوابم می آید تو می آیی یک‌بار وقتی که باران ناز می‌کند دلِ ناودان می‌شکند می‌بارد وقتی که شب شروع می‌شود تمام می‌شود. یک بار دیگر هم دوستت دارم! باقیِ روز را هنوز را…

بزن باران

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارم میانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسم بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم که دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ …
Continue reading بزن باران

من آرزوی تو کردم

من آرزوی تو کردم که بیشتر باشی برای این دل سردم تو بال و پر باشی من از نبود تو تنها شدم ولی ای کاش خدا کند که بیایی و بیشتر باشی شب است و تازه شروع شراب و شیدایی بیا که خاتمه ی این شب و سحر باشی هوای کوی تو امشب هوای شیدایی …
Continue reading من آرزوی تو کردم

تو خواهی رفت

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟! بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند همین امروز …
Continue reading تو خواهی رفت