بردار از چهره نقابت را

یک نیمه شب می شد ببینم عکس خوابت را..!!! می گفتمت: بر دار از چهره ، نقابت را تا بیشتر بشناسمت ای کمترین از خود تا پی بری حال من و حال خرابت را لب تشنه ی عشق از همیشه بودنم ، عشقست می میرم و قدری ننوشم تا سرابت را آغوش احساس ترا من …
Continue reading بردار از چهره نقابت را