کدوم خواستن کدوم جنون کدوم عشق شاید خیلی از این حرفا دروغه تا وقتی باهمیم از عشق میگیم نباشیم قولمون حتا دروغه از این عشقایی که زنجیر میشه هوسهایی که دامنگیر میشه میترسم چون دلم بیاعتماده به احساسی که بیتأثیر میشه نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست نه اینکه زندگی بیعشق میشه فقط کاش بین …
Continue reading ترانههای عاشقانه
Tag:شعر ها
ترانههای عاشقانه
پی حس همون روزام، پی احساس آرامش همون حسی که این روزا، به حد مرگ میخوامش دلم میخواد عاشق شم، آخه فکرت شده دنیام اگه عاشق شدن درده، من این دردو ازت میخوام اگه این زندگی باشه، من ازمردن هراسم نیست یه حسی دارم این روزا، شاید مردم حواسم نیست اگه این زندگی باشه، اگه …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصهی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد …
Continue reading ترانههای عاشقانه
نگاه کن به من
نگاه کن من چه بی پروا، چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یک گلبرگ زودرنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای …
Continue reading نگاه کن به من
و من چه شادترینم
و من چه شادترینم، برای آمدنت کنم هُمای دل و جان، فدای آمدنت سری که در همه احوال، سرفرازی کرد کنون نثار کنم من، به پای آمدنت شکوفه زد به گياه ِ دلم، بهار آمد ميان برف ِ زمستان، صفای آمدنت بگو به مُطرب و ساقی، که بزم آرایند به شادباش و، دم ِ دلگشای …
Continue reading و من چه شادترینم
تو بمان با من
به تو می انديشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می انديشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می انديشم تو بدان اين را تنها تو بدان! تو بيا تو بمان با من . تنها تو بمان جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب من فدای …
Continue reading تو بمان با من
به تو میاندیشم
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری به تبسم ، …
Continue reading به تو میاندیشم
به سراغ تو شبی میآیم
به سراغ تو شبی می آیم… می آیم با دو صد بوسه ی ناب، با دو صد راز و نیاز به سراغ تو شبی می آیم… می آیم با دلی خسته ز درد، با غم و غصه زیاد مثل شبنم که نشیند بر گل… چو حبابی که نشیند بر موج مثل بارون روی گلبرگ درخت… …
Continue reading به سراغ تو شبی میآیم
وقتي مياي صداي پات
وقتي مياي صداي پات، از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا مياد تاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسه هر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسه آه… اي كه تويي همه، كسم بي تو مي گيره، نفسم اگه تو رو …
Continue reading وقتي مياي صداي پات
با توام اي مهربانم
عاقبت ما کشتي دل را به درياي جنون انداختيم عاقبت عشق زميني را به عشق آسماني باختيم تا رها گرديم ازدل واپسي درآن سوي خط زمان ما در عرش کبريايي خانه اي از جنس ايمان ساختيم با توام باني عالم با توام اي مهربانم اي تو خورشيد فروزان ، من شبم شب را بسوزان کوچکم …
Continue reading با توام اي مهربانم
اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
سرو مینازید و میبالید سخت : – از من آیا هست زیباتر درخت؟ برد با من نیست آیا؟ من، پرند نوبهاری بیخزانم در بر است! گل به او خندید و گفت : – از تو زیباتر منم، کز رنگ و بوی تاج نازم بر سر است. چهرهی نرگس به خودخواهی شکفت چشم بر یاران خام …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
اشعار فریدون مشیری – شالیزار
گشوده کاروان های زمرّد ،بار ، شالیزار . پس از باران شب ، تابد زمرّد وار ، شالیزار ، گران دشتی ،به صد منزل ، نوازش بخش چشم و دل . سبکرو رهگذر را چشم ازو برداشتن ، مشکل. به آغاز جهان می ماند ، این زیبایی سرشار ، شالیزار. افق می بود اگر دیوار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – شالیزار