و من چه شادترینم

و من چه شادترینم، برای آمدنت کنم هُمای دل و جان، فدای آمدنت سری که در همه احوال، سرفرازی کرد کنون نثار کنم من، به پای آمدنت شکوفه زد به گياه ِ دلم، بهار آمد ميان برف ِ زمستان، صفای آمدنت بگو به مُطرب و ساقی، که بزم آرایند به شادباش و، دم ِ دلگشای …
Continue reading و من چه شادترینم

کمی نوازشم کن

آسمان می خندد و نسیم گیسوی درخت بید را نوازش می کند بوی عشق ، شور و جوانی در باغ سبز امید می پیجد صدای خنده ی قلبهایمان دنیا را نورانی می کند دستهای گرم ، چشمان پرامید ، لبانی سوزان با شوق یک نوازش ، یک نگاه و یک بوسه راز دلم را فاش …
Continue reading کمی نوازشم کن

نمي‌دانم چطور بگويم

نمي دانم چطور بگويم و چگونه بفهمانم اين احساس را كه به قلم و زبان نمي آيد تو در نگاه مني تو در نفس مني تو بيرون و درون مني در چشمانم و در خيالم نپرس كه چه ها است افقهاي عشقم در توست و فقط با تو من دنيا را دو چيز مي دانم …
Continue reading نمي‌دانم چطور بگويم

تو بمان با من

به تو می انديشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می انديشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می انديشم تو بدان اين را تنها تو بدان! تو بيا تو بمان با من . تنها تو بمان جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب من فدای …
Continue reading تو بمان با من

به تو می‌اندیشم

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری به تبسم ، …
Continue reading به تو می‌اندیشم

به سراغ تو شبی می‌آیم

به سراغ تو شبی می آیم… می آیم با دو صد بوسه ی ناب، با دو صد راز و نیاز به سراغ تو شبی می آیم… می آیم با دلی خسته ز درد، با غم و غصه زیاد مثل شبنم که نشیند بر گل… چو حبابی که نشیند بر موج مثل بارون روی گلبرگ درخت… …
Continue reading به سراغ تو شبی می‌آیم

وقتي مياي صداي پات

وقتي مياي صداي پات، از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا مياد تاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسه هر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسه آه… اي كه تويي همه، كسم بي تو مي گيره، نفسم اگه تو رو …
Continue reading وقتي مياي صداي پات

فراموشش کن

ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ … ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ.. ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ ! ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱ ﮐﻨﯽ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ . ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ …
Continue reading فراموشش کن

در وجودم کسی هست

در وجودم کسی هست ! به وسعت تو …. که هر شب موهایش را شانه میزند و هر شب یاد آخرین نگاه تو… آوار میشود…بر تنهاییم! بر بی کسی این اتاقم… و من با خودم فکر میکنم… حریمِ کدامین خیال را شکسته ام که اینگونه حقیقت میشوی در باورم؟ فرقی نمی کند که شعرِ کدام …
Continue reading در وجودم کسی هست

می‌دانم بلدی

می دانم بلدی، می دانم بازی با آدم ها را برای پر کردن جاهای خالی زندگی را بلدی، اما نمی دانی من هم گرفتن باورم از تو را بلدم… و آن روز است که دیگر همدم روزهای تنهایی نیستی …

کودکیم

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده می خوابد گاهی میخندد و گاهی اشک میریزد در آن دوران کمتر بی حوصله می شدیم و لذت بیشتری از زندگی می بردیم.

بسیار میخواهم تو را

نمیدانم، تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم، یا نفسم را به اندازه ی تو!؟ نمیدانم، چون تو را دوست دارم نفس میکشم، یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم!؟ نمیدانم، زندگیم تکرار دوست داشتن توست، یا تکرار دوست داشتن تو،زندگیم! تنها میدانم : بسیار میخواهم * تو را *