سقف خونم طلاي ناب زير پاهام حصير سرد تو دست من سيب گلاب اما دلم پره ز درد مثل درخت بيدکي تکيه مو دادم به کسي شدم درختي تو کوير تنها و خشک يک اسير اما يه روزگاري بود پدر بزرگمون مي گفت بهشت همين دنياي ماست عشق و صفاست اما کجاست مثل درخت بيدکي …
Continue reading درختي تو کوير
Tag:شعر های نو
ترانههای عاشقانه
دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد نمیدونم چی شد که وجودم لرزید دل من این حسو از تو زودتر فهمید تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟ چه دلیلی داره از تو دست بردارم؟ بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟ هر چی شد از …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
روزای سخت نبودن با تو خلا امیدو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه می شد هم نفسم شد سایه ی سردم تورو می دیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی آسمونو بی تو خط خطی کردم چه جوری میتونی انقده بد شی سکوت قلبتو بشکن و برگرد نذار این …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
نذار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بذار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم یه امشب غرورو بذارش کنار اگه ابری هستی با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه غرورت نذار دیگه خستت کنه اگه نیست …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
از روزی که رفتی دنیا چه قشنگه این خونه پر از عطر گلای رنگارنگه از روزی که رفتی جولون می ده آفتاب شب تو آسمون دوباره پیداش می شه مهتاب آخه با تو که دیگه چیزی به چِشَم کم نمی اومد تو بودی و هیچ چیزی به چشمم نمی اومد ماهم تویی و شب بی …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناه وقتی که حرفای دلم جا میگیرن توی یه آه شونه به شونه میرفتیم من و تو تو جشن بارون حالا تو نیستی و خیسه چشمای من و خیابون بارونو دوست …
Continue reading ترانههای عاشقانه
زندگی شیرین است
زندگی شیرین است قدمی بردارید نفسی تازه کنید دیده را آب زنید چشم شادی و طراوت به جهان باز کنید رخ زیبای جهان نیک ببینید به عشق این جهان چیست در انظار شما؟ معبری سخت ، فرومایه و دون؟ یا بهشتی است فرا روی بهشت؟ این جهان نور خدایی دارد جلوه ای ناز ز الطاف …
Continue reading زندگی شیرین است
اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
سرو مینازید و میبالید سخت : – از من آیا هست زیباتر درخت؟ برد با من نیست آیا؟ من، پرند نوبهاری بیخزانم در بر است! گل به او خندید و گفت : – از تو زیباتر منم، کز رنگ و بوی تاج نازم بر سر است. چهرهی نرگس به خودخواهی شکفت چشم بر یاران خام …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
اشعار فریدون مشیری – شالیزار
گشوده کاروان های زمرّد ،بار ، شالیزار . پس از باران شب ، تابد زمرّد وار ، شالیزار ، گران دشتی ،به صد منزل ، نوازش بخش چشم و دل . سبکرو رهگذر را چشم ازو برداشتن ، مشکل. به آغاز جهان می ماند ، این زیبایی سرشار ، شالیزار. افق می بود اگر دیوار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – شالیزار
اشعار فریدون مشیری – دست
از دل و ديده ، گرامی تر هم آيا هست ؟ – دست ، آری ، ز دل و ديده گرامی تر : دست ! زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ، بی گمان دست گرانقدرتر است . هر چه حاصل كنی از دنيا ، دستاورد است ! هر چه اسباب …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – دست
اشعار فریدون مشیری – ارغوان شادی
چگونه پیچک غم ارغوان شادی را به باغ خاطر ما جاودانه پژمرده است چگونه کم کم زنگار ناامیدی ها جلای آیینه شورو شوق رابرده است لبان ما دیری است به هم فشرده چو نیلوفران نشکفته است چنان به زندگی بی نشاط خو کردیم که نقش روشن لبخند یادمان رفته است ببین به چهره ی این …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – ارغوان شادی
اشعار فریدون مشیری – دست غریق
دست غريقی به دست توست ، كه دريا در پي آن طعمه ، در تلاش و تكاپوست . دست غريقی به دست توست ، كه هر موج می زندش مشت ، می كَندَش موي ، می دَرَدش پوست ! هر چه توان در تو بوده ، برده به غارت ، هر چه رمق در تو …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – دست غریق