پشت درای بسته ، عاشق دل شکسته داره هوای خوندن با تو عزیز خسته دوستت دارم عزیزم عاشقتم هنوزم نزار تا بیشتر از این به پای تو بسوزم آره خودم فداتم فدای اون چشاتم به قربون نگاتم همیشه خاک پاتم بیا که زندگی رو به چشم تو ببینم تو این دیار غربت کنار تو بشینم
Tag:شاعران معاصر ایران
ترانههای عاشقانه
گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت با …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
اسکله ی ناز چشات حریم امن قایقم تو ساعت یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم گرمی دستای تورو به صد تا دنیا نمیدم هر وقت که یارم تو بودی بی کسی و نفهمیدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو میکشم ای قصه ی بی سر …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
نمیتونم بشنومت از این و اون ببینم عکستو تو آلبوم عکس دیگرون نمی تونم ببینم با همه مهربونیتو با منی که عمریه دیوونتم نامهربون با همه می بینمت با همه کس به جز خودم تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟ دیگه طاقت ندارم تو رویای کسی باشی دنیای منی محاله دنیای کسی …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
یه بار بذار حرف بزنم دیگه نه حرف سفره نه حرف تیر تو قلب یه دیوونه ی در به دره نه صحبت پرسیدن لحظه و روز و حالته نه قصه ی عاشقیه نه پاسخ سوالته نه اشکی ریختم لا به لاش نه پر شده از عطر یاس نه توش غرور پیدا می شه نه اعتماد …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دلزده از لیلی ها خیلی دلم شکسته از خیلی ها نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توی …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی کاشکی میون من و …
Continue reading ترانههای عاشقانه
ترانههای عاشقانه
همه میگن که تو رفتی، همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه چهجوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستارهها چه نزدیک منو تو دوری ببینی همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه! همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم …
Continue reading ترانههای عاشقانه
اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
سرو مینازید و میبالید سخت : – از من آیا هست زیباتر درخت؟ برد با من نیست آیا؟ من، پرند نوبهاری بیخزانم در بر است! گل به او خندید و گفت : – از تو زیباتر منم، کز رنگ و بوی تاج نازم بر سر است. چهرهی نرگس به خودخواهی شکفت چشم بر یاران خام …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
اشعار فریدون مشیری – شالیزار
گشوده کاروان های زمرّد ،بار ، شالیزار . پس از باران شب ، تابد زمرّد وار ، شالیزار ، گران دشتی ،به صد منزل ، نوازش بخش چشم و دل . سبکرو رهگذر را چشم ازو برداشتن ، مشکل. به آغاز جهان می ماند ، این زیبایی سرشار ، شالیزار. افق می بود اگر دیوار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – شالیزار
اشعار فریدون مشیری – دست
از دل و ديده ، گرامی تر هم آيا هست ؟ – دست ، آری ، ز دل و ديده گرامی تر : دست ! زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ، بی گمان دست گرانقدرتر است . هر چه حاصل كنی از دنيا ، دستاورد است ! هر چه اسباب …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – دست
اشعار فریدون مشیری – ارغوان شادی
چگونه پیچک غم ارغوان شادی را به باغ خاطر ما جاودانه پژمرده است چگونه کم کم زنگار ناامیدی ها جلای آیینه شورو شوق رابرده است لبان ما دیری است به هم فشرده چو نیلوفران نشکفته است چنان به زندگی بی نشاط خو کردیم که نقش روشن لبخند یادمان رفته است ببین به چهره ی این …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – ارغوان شادی