سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز بچشیم …
Continue reading اشعار شهریار – سایه
Tag:شاعران معاصر ایران
اشعار شهریار – انتظار فرج
ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو مه برلب افق لبه ای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به پرچم خونین چون شفق خورشید و مه سری به سنان سپاه تو ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور زلفش کشیده نقشه …
Continue reading اشعار شهریار – انتظار فرج
اشعار شهریار – یادم نکرد
یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او با حق صحبت من و عهد قدیم خویش یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت وان گل که یاد من نکند یاد باد از او حال دلم حواله به …
Continue reading اشعار شهریار – یادم نکرد
اشعار شهریار – عشق وطن
عشقی که درد عشق وطن بود درد او او بود مرد عشق که کس نیست مرد او چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز پروانه تخیل آفاق گرد او او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت …
Continue reading اشعار شهریار – عشق وطن
اشعار شهریار – گلشن شیراز
باز شد روزنی از گلشن شیراز به من میکشد نرگس و نارنج سری باز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام جای آن را که چنان سرو کند ناز به من افق طالع من طلعت باباکوهی است کو فروتابد از آن کوه سرافراز به من بانی کلک فریدون به قطار از شیراز …
Continue reading اشعار شهریار – گلشن شیراز
اشعار شهریار – گل من
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من از صلای ازلی تا به سکوت ابدی یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من …
Continue reading اشعار شهریار – گل من
اشعار شهریار – اقبال من
تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دل آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من روزگار اینسان که خواهد بی …
Continue reading اشعار شهریار – اقبال من
اشعار شهریار – خاموش تر از من
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من وز گوشه نشینان توخاموش تر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوش تر از من می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من افتاده جهانی همه …
Continue reading اشعار شهریار – خاموش تر از من
اشعار شهریار – صاحب اختیار
به اختیار گرو برد چشم یار از من که دور از او ببرد گریه اختیار از من به روز حشر اگر اختیار با ما بود بهشت و هر چه در او از شما و یار از من سیه تر از سر زلف تو روزگار من است دگر چه خواهد از این بیش روزگار از من …
Continue reading اشعار شهریار – صاحب اختیار
اشعار شهریار – سه تار من
نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه تسلی شب های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من در گوشه غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من اشک است جویبار من و ناله سه تار شب تا سحر ترانه …
Continue reading اشعار شهریار – سه تار من
اشعار شهریار – عشق شهریار
ای طلعت توخنده به خورشید و ماه کن زلف تو روز روشن مردم سیاه کن خال تو آتشی است دل آفتاب سوز خط تو سایه ای است سیه روی ماه کن یعقوبها ز هجر تو بیت الحزن نشین ای صد هزار یوسف مصری به چاه کن نخل قد بلند تو بنیاد سرو کن ریحان باغ …
Continue reading اشعار شهریار – عشق شهریار
اشعار شهریار – درد محبت
ای کعبه دری باز به روی دل ما کن وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن از سینه ما سوختگان آینه ای ساز وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن با زیبق این اشک و به خاکستر این غم این شیشه دل آینه غیب نما کن آنجاکه به عشاق دهی درد محبت دردی …
Continue reading اشعار شهریار – درد محبت