ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو مه برلب افق لبه ای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به پرچم خونین چون شفق خورشید و مه سری به سنان سپاه تو ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور زلفش کشیده نقشه …
Continue reading اشعار شهریار – انتظار فرج