اشعار شهریار – گلشن شیراز

باز شد روزنی از گلشن شیراز به من میکشد نرگس و نارنج سری باز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام جای آن را که چنان سرو کند ناز به من افق طالع من طلعت باباکوهی است کو فروتابد از آن کوه سرافراز به من بانی کلک فریدون به قطار از شیراز …
Continue reading اشعار شهریار – گلشن شیراز