دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی

» عاشقانه هاموزیک دانلود » صفحه 71

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
ای نام تو بهترین سر آغاز
شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام دیوار
پخش آنلاین علی یاسینی - دیوار بازدید : 6,057 views مشاهده
00:00
00:00
پخش آنلاین موزیک

زندگی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه‌شنبه 31 مارس 2015

زندگی “باغی” است
که با عشق “باقی” است
“مشغول دل” باش
نه “دل مشغول”
پیش تر “غصه های ما”
از “قصه های خیالی ماست”
پس بدان اگر “فرهاد” باشی
همه چیز “شیرین” است.

459 views مشاهده

تمام دنیای من

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه‌شنبه 31 مارس 2015

عشق لیاقت میخواهد …
و عاشق شدن جرات …
همیشه در پی کسی باش که با تمام
کمی ها و کاستی ها و عیب هایت …
حاضر باشد به تو عشق بورزد …
و تو را به همه ی دنیا نشان بدهد
و بگوید که :
این تمام دنیای من است

937 views مشاهده

اعتماد به نفس

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 23 مارس 2015

نه آن شدم که خواستی!
نه آن شدم که خواستم!
تکلیف من این وسط چیست
خدایا؟
شاید اشتباهم این بود، جای تو،
خودم را به خودم سپردم!
وای به این اعتماد به نفس…!

484 views مشاهده

یک سلام

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 23 مارس 2015

دریاب فرصتِ این لحظه های ناب
بس کن گلایه را
دیوار قهر را
تا فرصتی به جاست
مهمان کن این نگاه منتظرم را ،
به یک سلام
یک دل ، که سهم من از روزگار بود
از من ، تو برده ای
اینک توای دو دل
من نیز بی دلم
برخیز مهربان ،
که تو را چشم در رهم
حیف از دو روز عمر ،
که با قهر بگذرد
سرد است کوچه های چشم من از سردی حضور
بزمی میان خانه به پا می کنم ز مهر
یک سفره از امید
یک کاسه حرف گرم
یک استکان حلاوت گرمای یک نگاه
دریاب این دو نفس را تو مهربان
شاید دو چشم من
هرگز نبیند آفتاب روشن فردای دیگری
شاید اگر ندهی پاسخ سلام
دیگر سلام گرم مرا هم تو نشنوی
شاید که آخرین تبسم من ،
سهم چشم توست
آری ، میان سینه من ، جای قلب توست
شاید دَوای سردیِ دستم ،
به دست توست
شاید نمانده فرصت دیدار دیگری
من چشم بر رهم
دریاب فرصت این دعوت از نگاه
آری رها کن آن من مغرور را ، بیا
ای مهربان دو دل
بی دل میان خانه نشستم به انتظار
دریاب لحظه را
بِدرود هر چه قهر
اِی آشتی ،
سلام

419 views مشاهده

طناب دار

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 23 مارس 2015

طناب دار جلو چشام
یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام
رفیقام قاطی دشمنام،
نمیشه تشخیص دادشون از هم
مثل ضربه هایی که زده بودم
نا منظم و پشت سر هم
میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر
یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر
نگاهش قفل تو چشام
خالی میشه زیر پاهام
یکم سر و صدا
تـمـام

480 views مشاهده

شعر بهار بهار – ناصر عبداللهی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه 21 مارس 2015

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد … اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ … كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود

414 views مشاهده

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 16 مارس 2015

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺯﺷﺖ
ﭼﺎﻗﯽ ﯾﺎ ﻻﻏﺮ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽﺟﻨﮕﺪ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ
ﮐﻪ دم ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ
ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ
ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ
ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ
ﺍﻣﺎ
ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯾﯽ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﺘﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪﺀ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﺑﯽ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮﻭﺩ ﺟﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮ
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻭ ﻧﺎﮐﺲ ﺧﺮﺝ ﻧﮑﻦ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ
ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﻘﯿﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺳﺮ ﺻﺪﺍ ﺭﺍﻫﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ
ﻭ ﺑﺮﻭﻧﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ

401 views مشاهده

اشعار فریدون مشیری – برد با کیست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه 18 فوریه 2015

سرو می‌نازید و می‌بالید سخت :
– از من آیا هست زیباتر درخت‌؟
برد با من نیست آیا‌؟
من‌، پرند نوبهاری بی‌خزانم در بر است!
گل به او خندید و گفت :
– از تو زیباتر منم‌، کز رنگ و بوی
تاج نازم بر سر است.
چهره‌ی نرگس به خود‌خواهی شکفت
چشم بر یاران خام‌ اندیش‌، گفت :
– دست‌تان خالی‌ست در آن‌جا‌، که من
دامنم سرشار از گنج زر است!
ارغوان آتشین رخسار گفت :
– برد با همتای روی دلبرست!
لاله‌ها مستانه رقصیدند،
یعنی‌:
– غافلید !
در جهانی این‌چنین ناپایدار
برد با آن‌کس که چون ما سرخوشان
تا نفس دارد به دستش ساغر است!
پای دیواری‌، درون یک اجاق‌،
کنده‌ای می‌سوخت‌، در آن سوی باغ
باغبان پیر را با شعله‌ها
رمز و رازی بود‌، سر جنباند و گفت :
– برد با خاکستر است!
برد با او بود یا نه
روز دیگر، بامداد
توده‌ی خاکستری را
هر طرف می‌برد باد !

572 views مشاهده

اشعار فریدون مشیری – شالیزار

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه 18 فوریه 2015

گشوده کاروان های زمرّد ،بار ، شالیزار .
پس از باران شب ، تابد زمرّد وار ، شالیزار ،
گران دشتی ،به صد منزل ، نوازش بخش چشم و دل .
سبکرو رهگذر را چشم ازو برداشتن ، مشکل.
به آغاز جهان می ماند ،
این زیبایی سرشار ، شالیزار.
افق می بود اگر دیوار
فراتر رفته بود از آن سوی دیوار ،شالیزار.
غم آگین چهره هایی ، مرد وزن ،پرورده زحمت،
ازآن دریای رحمت سر بر آورده ،
شکفته خوش تر از گلبوته ،
بر دامان آن دیبای گسترده،
پس از رنجی توان فرسا
به بوی راحت فردا،
نوایی شاد سر کرده.
نویدی از امیدی تازه ،با خود داشت ،
این شادابی بسیار ،
شالیزار
مرا برگی ازین سبزینه پربار کن ،ای آسمان ،
ای خاک !
مرادر خواب این مخمل
مرا در خرمن این گیسوان سبز پنهان کن !
مرا بر بوی این آرامش جان و روان
بسپار،
شالیزار !

646 views مشاهده

اشعار فریدون مشیری – دست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه 18 فوریه 2015

از دل و ديده ، گرامی تر هم
آيا هست ؟
– دست ،
آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمين ،
دست دارد همه را زير نگين !
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست .
در فروبسته ترين دشواری ،
در گرانبارترين نوميدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
– هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
دست كه هست !
بيستون را ياد آر ،
دست هايت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نيروی شگفت انگيزي است ،
دست هايی كه به هم پيوسته است !
به يقين ، هر كه به هر جای ، در آيد از پاي
دست هايش بسته است !
دست در دست كسی ،
يعنی : پيوند دو جان !
دست در دست كسی
يعنی : پيمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بيان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبيب ،
گرمی مهر به پيشانی بيمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آيی و سرمست برافشاني دست ،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !
دست ، گنجينه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در ياري نابينايی ،
خواه در ساختن فردايی !
آنچه آتش به دلم مي زند ، اينك ، هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
بار اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است ، ولی
دست هامان ، نرسيده است به هم !

435 views مشاهده