نصیحت مادر

مادري پیر مرا نکته ای زیبا گفت از بد دنیا گفت گفت طاووس مشو که به عیبت خیزند گر شوی شعله شمع زیر پایت ریزند گفت: پروانه مشو که به سرگردانی لای انگشت کتاب سالها میمانی نه زمین باش نه خاک که تو را خوار کنند وانگهی ذهن تو را پر ز مرداب کنند آسمان …
Continue reading نصیحت مادر

هر چه بادا باد

هنوزم می شود شمعی برای تیره شب ها شد هنوزم می توان پروانه ای را دید و عاشق شد میان خاطرات مه گرفته رد اشک ساده ای را دیده ، دل را داد به او خود را سپردن ، هر چه بادا باد

اشعار شهریار – شمع و پروانه

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود عقلی درید پرده که دیوانه تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود پیرخرد که منع جوانان کند ز می تابود خود سبو کش میخانه تو بود خوان نعیم و خرمن انبوه نه سپهر ته سفره خوار ریزش …
Continue reading اشعار شهریار – شمع و پروانه