حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق دست هایت را خودت “ها”کن اگر یخ کرده اند از لب معشوقه هامان “ها” نمی آید رفیق هضم دلتنگی برای موج‌ها آسان …
Continue reading حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق

رفیق

میدانی رفیق . . . اینروزها ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯽ؛ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺖ ﺗﯿﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ .. ﺍﯾﺮﺍﻥِ ﺍﻣﺮﻭﺯِ ﻣﻦ, ﮔﺮﺑﻪ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﮔﺮﮒ ﺍﺳت…

عاشقانه 28

به بعضیا هم باس گفت : ریاضی بلد نیستی به درک . . . ولی جمع کن خودتو از زیر این و اون. . . . _________ عشقه من . . . تو رفتی و اینها میمانند . . . یک آه . . . یک بغض لعنتی . . . و یک سوال بی …
Continue reading عاشقانه 28

اشعار شهریار – رفیق

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آئی که نیستم در آستان مرگ که زندان زندگیست تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل یک روز خنده کردم و عمری گریستم طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست چون بخت و کام …
Continue reading اشعار شهریار – رفیق