ترانه‎های عاشقانه

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

شبا وقتی که بیداری خدا هم با تو بیداره تا وقتی که نخوابی تو ازت چش ور نمیداره خدا می‌بینه حالت رو خدا میدونه حست رو از اون بالا میاد پایین خدا می‌گیره دسِت رو خدا میدونه تو قلبت چه اندازه تو غم داری خدا میدونه تو دنیا چه چیزی رو تو کم داری خدا …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

می‌دونم دلت خیلی از من پُره می‌دونم چه زجری داری می‌کشی همه زنـدگیت‌و به هم ریختم عزیزم تو حق داری دلخور بشی من‌و با تموم بدی‌هام ببخش که هر لحظه از عاشقی دم زدم تو خواستی بمونی، بسوزی به پام منِ لعنتی زیر حرفم زدم چشاتو ندیدم، ازت دل بریدم دارم بی تو دنیامو از …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه‌های ساده تو اضطراب عشق و گناه بی‌ اراده بی‌عشق عمر آدم بی‌اعتقاد میره هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره وقتی که عشق آخر تصمیمش‌و بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق، عاشق‌تر از همیشه هر چی محال می‌شد، با عشق داره …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

این سکوت و این هوا و این اتاق شب به شب به خاطرم میاردت توی این خونه هنوزم یه نفر نمیخواد باور کنه نداردت نمیخواد باور کنه تو این اتاق دیگه ما با هم نفس نمیکشیم زیر لب یه عمر میگه با خودش ما که از همدیگه دست نمیکشیم به هوای روز برگشتن تو سر …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

اشعار فریدون مشیری – حرف نگفته

لب دریا نسیم و آب و اهنگ شکسته ناله های موج بر سنگ مگر دریا دلی داند که ما را چه توفان هاست دراین سینه تنگ تب و تابی است در موسیقی اب کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟ فرازش شوق هستی شور پرواز فرودش غم سکوتش مرگ و مرداب سپردم سینه …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – حرف نگفته

اشعار فریدون مشیری – ابر غم

تا غم آویز آفاق خاموش ابرها سینه بر هم فشرده خنده روشنی های خورشید در دل تبرگی های فسرده ساز افسانه پرداز باران بانگ زاری به افلاک برده ناودان ناله سر داده غمناک روز در ابرها رو نهفته کس نمی گیرد از او سراغی گر نگاهی دود سوی خورشید کور سو میزند شب چراغی ور …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – ابر غم

بی شکوه و غریب و رهگذرند

بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر ، چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل ، اما ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد با دل من چه می تواند کرد یادت ؟ ای باد من ز دل برده من گرفتم لطیف ، چون شبنم …
Continue reading بی شکوه و غریب و رهگذرند

مهربانی تا کی

مهربانی تا کی؟ می خواهم سخت باشم و سرد! باران که بــــــــــارید…چتر بگیرم و چکــــــمه… خورشید که تــــــــــابید… پنجره ببندم و تـــــــــاریک… اشک که آمـــــــــد… دستمالی بردارم و خشــــــک… او که رفـــــت نیشخندی بزنم و ســــــــــوت…

خسته ام

خسته ام! بی آنکه بدانم معنی خستگی چیست… انگار چیزی در مغزم رو به انفجار است. انگار چیزی در من درد می کند، مثل جای خالی نوشتن، مثل رفتنی که برود و دیگر نیاید و مثل چیزی که عمق داشته باشد و دائم درونت حفاری به راه باشد. خسته‌ام

آهنگ دیگه ندارم طاقتی از مسعود مهرابی به همراه متن ترانه

دیگه ندارم طاقتی دیگه نمونده فرصتی بزار یکم نگات کنم شاید نباشه مهلتی بزار که اخرین نفس با دل خوش رهات کنم برو به راه جاده ها شاید بشه نگات کنم بزار که اخرین نفس با دل خوش رهات کنم برو به راه جاده ها شاید بشه نگات کنم شاید بشه یبار دیگه تو را تو اغوش بگیرم به من بگی دوست …
Continue reading آهنگ دیگه ندارم طاقتی از مسعود مهرابی به همراه متن ترانه