اشعار فریدون مشیری – فردای ما

توی توی به خدا این که از دریچه ماه نگاه میکند از مهر و بامنش سخن است توی که روی تو مانند نو گلی شاداب میان چشمه مهتاب بوسه گاه من است توی توی به خدا این توی که در دل شب مرا به بال محبت به ماه میخوانی توی توی که مرا سوی عالم …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – فردای ما

اشعار شهریار – شمشیر شعله

چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ همه جواهر انجم به پای او ریزد بجز زمرد رخشنده ستاره صبح که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد شب فراق چه پرویزنی بود گردون که ماهتاب بجز گرد غم نمی بیزد به جان شکوفه …
Continue reading اشعار شهریار – شمشیر شعله