عاشقی یعنی همین یعنی حسودی می کنم جز کنار من که بنشینی حسودی می کنم چهره ای زیباتر از من را؟…زبانم لال..نه! بر همان چشم و لب و بینی حسودی می کنم جز لب من از لبان کودکی حتی اگر بوسه ای کوچک که برچینی حسودی می کنم! اخم در هم می کشم وقتی کنارم …
Continue reading عاشقی یعنی همین یعنی حسودی می کنم
Tag:شعر
من اگر روی تو حساسم و غیرت دارم
من اگر روی تو حساسم و غیرت دارم پشتِ این عاشقیام منطق وُ حکمت دارم نازبانویِ «عسل صورت» «خاتون سیرت» تا ابد با لبِ نازت، سَرِ صحبت دارم محشر از چشمِ تو میریزد و من اینگونه تحتِ این فلسفه، ایمان به قیامت دارم! خندهات؛ حوریِ موعود بهشتی! به به! خوش به حالم! چقَدر شادی و …
Continue reading من اگر روی تو حساسم و غیرت دارم
عشق وقتی که در قلبی اقامت می کند
عشق وقتی که در قلبی اقامت می کند چشم ها دیگر به اشک و گریه عادت می کند حاجت عاشق وصال است و روز و شب می نشیند با خدای خود عبادت می کند با وضو می خوابد و در خواب زاهر می شود صورت معشوقه را هر شب زیارت می کند دلبرم تاجر شده …
Continue reading عشق وقتی که در قلبی اقامت می کند
دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت
دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت با نگاهی گذرا در دل ما جا شد و رفت پای می خواست رود سوی نگاه از پی او غمزه ای کرد که دل بی سر و بی پا شد و رفت دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت با نگاهی گذرا در دل …
Continue reading دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت
از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم
از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم هنوز پیرهنم را ، نشُسته می پوشم هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام نرفته است که خود رابه عطر بفروشم عجب مدار از این جوششی که در من هست که من به هرم نفسهای توست…می جوشم کجا به پیری وسستی وضعف روی آرم …
Continue reading از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم
نمیشود که شوی یک دمی فراموشم
نمیشود که شوی یک دمی فراموشم تویی که شهد لبت با ترانه مینوشم برای از تو نوشتن همیشه کم دارم برای از تو سرودن همیشه میکوشم تو شهد آب حیاتی که بی تو می میرم تو سکر جام شرابی که با تو میجوشم حکایت من و خواجه تفَال و غزلست همو که داد ز غصه …
Continue reading نمیشود که شوی یک دمی فراموشم
کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت
کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت تا که برگردم شنیدم ،از غمم نالیدو رفت دیده بودم خواب مادر را شب میلاد من لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسیدو رفت مادرم چندین بهاراست،ازکنارم رفته است مثل مامور از بهشت،آمد مرا زایید و رفت قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت من به …
Continue reading کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت
وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم
وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم دل به تاریکی این پیله چرا بسپاریم؟ سنگ باشیم ولی در تن کوهی مغرور دست از دشمنی آینه ها برداریم بعد از این بین سکوت من و لبخند شما رازهایی که شنیدیم نگه می داریم تا اگر از غم پاییز پریشان بودیم دست بر شانه ی دلتنگی هم بگذاریم …
Continue reading وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم
تب کرده ام
تب کرده ام پیراهنم ویروس دارد گلبته هایش داغ نامحسوس دارد من دیده ام در تب می افتد ماه در حوض ساعت هم آنجا گردش معکوس دارد باور کنید آقا اجازه! دست من نیست این عشق تنها با جنون تکمیل می شد از برف شبهای زمستانی بپرسید وقتی می آمد مدرسه تعطیل می شد سر …
Continue reading تب کرده ام
در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد ترس از رقیب بود … که آخر زیاد شد این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت با کوچ او به شهر، مهاجر زیاد شد یک لحظه باد روسری اش را کنار زد از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد هی در لباس کهنه اداهای تازه …
Continue reading در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
من دوستت دارم هنوز
امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز! بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز! در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دوم داری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز! قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری… مستی و رقص و مثنوی..!من دوستت دارم هنوز! امشب برایت بغض من کل میکشد محبوب من! حتی اگر …
Continue reading من دوستت دارم هنوز
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار دلم گرفت از این گردش و از این تکرار نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار اگر به شهر روی طعنه های رهگذران اگر به خانه بمانی غم در و دیوار نمانده است تورا در کنار همراهی که دوستان تو را می …
Continue reading بهار پشت زمستان بهار پشت بهار