از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم هنوز پیرهنم را ، نشُسته می پوشم هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام نرفته است که خود رابه عطر بفروشم عجب مدار از این جوششی که در من هست که من به هرم نفسهای توست…می جوشم کجا به پیری وسستی وضعف روی آرم …
Continue reading از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم