ترانه‎های عاشقانه

درگیر رویای توام .. من‌و دوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت .. تو من‌و انتخاب کن دلت از آرزوی من .. انگار بی‌خبر نبود حتی تو تصمیمای من .. چشمات بی‌اثر نبود خواستم بهت چیزی نگم .. تا با چشام خواهش کنم درارو بستم روت تا .. احساس آرامش کنم باور نمی‌کنم ولی .. …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم‌و بهم می‌زنه مرد برای هضم دلتنگی‌هاش گریه نمی‌کنه قدم می‌زنه گریه نمی‌کنم نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه‌ام که یهو میون زندگی افتادم یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی‌ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

ترانه‎های عاشقانه

هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه‌ست تو قشنگی مثل بارون، من دلم پر از گلایه‌ست هنوزم تو این هیاهو توی این بغض شبونه من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه پشت پنجره هنوزم چشم به راهت می‌شینم ای که بی‌تو خودمو تک و تنها می‌بینم ما دو تا پنجره بودیم گفتی که باید بمیریم دیوارا …
Continue reading ترانه‎های عاشقانه

قلب شکسته

حواسمان نیست که ما … میگوییم و رها میکنیم و رد میشویم اما یکی ممکن است گیر کند! بین کلمه های ما بین قضاوت های ما بین برداشت های ما دلی را که میشکنیم ارزان نیست یک روز یک جایی باید جواب بدهیم

به نام عشق

 به نام عشق جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان میکنند و به نام پاکی فراموشت می کنند وبه نام نجابت باید سکوت کنی وبه نام صبر از درون ویران خواهی شد…

چقدر سخت است

ما نسلی هستیم که … بهترین حرف های زندگیمان را نگفته ایم تایپ کرده ایم شاید تو نمی دانی… چقدر سخت است… یار را … با یار … دیدن

درخت عاشق

باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق … و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد. وباز قصه پر غصه تکرار … روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیده و شاخ و …
Continue reading درخت عاشق

تنهای خودت

ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻲ …. ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺑﭙﻮﺵ ! ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﻏﺬﺍﻱ ﺧﻮﺏ ﺑﭙﺰ ! ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺧﻠﻮﺕ ﺩﻧﺞ ﻣﻴﻬﻤﺎﻥ ﮐﻦ ! ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﺎﻫﻲ ﻫﺪﻳﻪ ﺍﻱ ﺑﺨﺮ .! ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻱ … ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ … آن ﻮﻗﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ …
Continue reading تنهای خودت

روزگار جالب ما

مردم اینجا چقدر مهربانند دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخـتند دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری بر سرم گذاشتند و دیدند هوا گرم شد کلاهم را برداشتند و چون دیدند لباسم کهنه و پارہ است بـه من وصله چسباندند و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت …
Continue reading روزگار جالب ما

دلم گرفته این روزها

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده یک رفیقِ شش دانگ یک آرامِ دل ، کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده و دیگر محک زدن و زیر و رو کردنی در کار نباشد رفیقی که من نگویم و او بشنود… بخندم و حجم بغضم را در خنده ام ببیند… رفیقی که بگویمش برو ، …
Continue reading دلم گرفته این روزها

نگاه کن به من

نگاه کن من چه بی پروا، چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یک گلبرگ زودرنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای …
Continue reading نگاه کن به من

کمی نوازشم کن

آسمان می خندد و نسیم گیسوی درخت بید را نوازش می کند بوی عشق ، شور و جوانی در باغ سبز امید می پیجد صدای خنده ی قلبهایمان دنیا را نورانی می کند دستهای گرم ، چشمان پرامید ، لبانی سوزان با شوق یک نوازش ، یک نگاه و یک بوسه راز دلم را فاش …
Continue reading کمی نوازشم کن