در خاطرش جایی دارم

در خاطرش جایی دارم… دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی جواب سلامم را هم نمی دهد دلم تنگ همان کسی است که وَقتی از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند دلم تنگ است…تنگ نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم

و من چه شادترینم

و من چه شادترینم، برای آمدنت کنم هُمای دل و جان، فدای آمدنت سری که در همه احوال، سرفرازی کرد کنون نثار کنم من، به پای آمدنت شکوفه زد به گياه ِ دلم، بهار آمد ميان برف ِ زمستان، صفای آمدنت بگو به مُطرب و ساقی، که بزم آرایند به شادباش و، دم ِ دلگشای …
Continue reading و من چه شادترینم

دلم تنگ است

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه بیداری ، نه دیداری، نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم، بجز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم بدنبال چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا،عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد …
Continue reading دلم تنگ است