آهو ز تو آموخت هنگام دویدن

آهو ز تو آموخت هنگام دویدن رم کردن و ایستادن و واپس نگریدن پروانه زمن، شمع ز من، گل زمن آموخت افروختن و سوختن و جامه دریدن گل ز رخت آموخته نازک بدنی را بلبل ز تو آموخته شیرین سخنی را هر کس که لب لعل تو را دید به خود گفت حقا که چه …
Continue reading آهو ز تو آموخت هنگام دویدن

نصیحت مادر

مادري پیر مرا نکته ای زیبا گفت از بد دنیا گفت گفت طاووس مشو که به عیبت خیزند گر شوی شعله شمع زیر پایت ریزند گفت: پروانه مشو که به سرگردانی لای انگشت کتاب سالها میمانی نه زمین باش نه خاک که تو را خوار کنند وانگهی ذهن تو را پر ز مرداب کنند آسمان …
Continue reading نصیحت مادر