پس کجا جویم تو را

پس کجا جویم تو را می‌گدازد سینه‌ی منسینه‌ام آیینه‌ی منپس کجا جویم تو را… من که سرتاسر خموشممستِ بی‌اندازه نوشمپس کجا جویم تو را  من که شیدا شدنم .. محو پیدا شدنمعابری گم شده در کوی رها شدنم من که سرتاسر خموشممستِ بی‌اندازه نوشمپس کجا جویم تو را من به خوابی که آدینه دیدمشاعری مرده …
Continue reading پس کجا جویم تو را

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم سهم کمی نیستگسترده‌تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می‌خواهم تمام فصل‌ها رابر سفره‌ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی‌شکتنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست آیینه‌ام …
Continue reading تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم

رابطه ها

برخي رابطه ها ظريفند، طوري كه به كوچكترين نسيمي مي شكنند! اما… برخي رابطه ها چنان زمختند، كه ما را زخمي مي كنند! تو آهسته آهسته بلند مي شوي… به را مي اُفتي… و مي روي. در اين راه رفتن ها، قلبت بارها زخمي مي شود… از همين رو، آبديده مي شوي، ياد مي گيري …
Continue reading رابطه ها