درختي تو کوير

سقف خونم طلاي ناب زير پاهام حصير سرد تو دست من سيب گلاب اما دلم پره ز درد مثل درخت بيدکي تکيه مو دادم به کسي شدم درختي تو کوير تنها و خشک يک اسير اما يه روزگاري بود پدر بزرگمون مي گفت بهشت همين دنياي ماست عشق و صفاست اما کجاست مثل درخت بيدکي …
Continue reading درختي تو کوير

موجودی از جنس عشق

خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را… تو از سیاره ای به نام “ بهشت ” آمدی هر بار دلت می گیرد به قله های بلند می روی تا کمی با …
Continue reading موجودی از جنس عشق