فریاد مردی که منم

پشت این شیشه های کثیف کورسویی از نور اگر هم هست … پیدا نیست … در خانه ای که یخ زده از خاطرات دور یا نزدیک دیوارهای نم گرفته می گویند: زندگی زیبا نیست!!! رو به دیوار … رو به سکوتهای ملالت بار آه اگر نبود کوری و کری…. میدیدم نطفه ام را تمام هستی …
Continue reading فریاد مردی که منم

عاشق باران

ﺗﻮ ﻫﺮ ﺷﻬﺮِ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﯽ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪ ؟ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩ ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﺒﺎﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺩﻝ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ؟ ﭼﻪ ﺯﺧﻢ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯿﮑﺸﻪ …
Continue reading عاشق باران

مراقب باش

اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت میگیری تا خیلی آرام رهایش کنی، اما بال شاپرک میان دستانت می شکند… نیت تو کجا و سرنوشت کجا هنگامی که افسرده ای ، بدان جایی در اعماق …
Continue reading مراقب باش

دوست داشتن

تو را به سبک خودم دوست دارم ! من دنباله روی عشق دیگران نیستم … من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم ، نه ! این دوست داشتنی احمقانه خواهد بود … برایت زنده بمانم بهتر است … هیچکس تو را مثل ” من ” دوست ندارد ! پس تو را مثل …
Continue reading دوست داشتن

ﯾﮏ ﺑﺎﺭ

ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﯽ… ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺩﻟت… غرورت … اعتمادت … ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ٬ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻨﮕﺮﯼ! ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺼﺐ ﮐﻨﯽ …!!! ﯾﮏ ﺑﺎﺭ

دوست واقعی

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺸﻦ … ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻦ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺷﺪﻥ … ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﻣﯿﺸﻦ … ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﺍﺑﺮﯼ ﺷﺪ ﻭ ﮔﺮﻓﺖ ، ﺩﻝ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ … ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯼ … ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻧﺸﻮﻥ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ …
Continue reading دوست واقعی

آخرین دارایی

قبل ترها،همدیگر را میدیدم بعد تلفن آمد دستها همدیگر را گم کردند. بغل ها هم همینطور همه چیز شد صدا .. اما صدا را هنوز میشنیدیم… حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند… بعدتر،اس ام اس آمد. صدا رفت. همه چیز شد نوشتن. ما مینوشتیم… بوسه را مینوشتیم

باران يکيست

باران که شدى مپرس ، اين خانه ى کيست سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست باران که شدى، پياله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست باران ! توکه از پيش خدا مى آیی توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست بر درگه او چونکه بيفتند به خاک شير و شتر …
Continue reading باران يکيست

حرف هایت

ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ … ﺑﺎ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ … ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﯾﺨﯽ ﻣﯽﺷﻮﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺖ ﮐﻨﺪ … ﺁﺭﺍﻡ … ﺁﺭﺍﻡ … ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ … ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ …
Continue reading حرف هایت

موجودی از جنس عشق

خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را… تو از سیاره ای به نام “ بهشت ” آمدی هر بار دلت می گیرد به قله های بلند می روی تا کمی با …
Continue reading موجودی از جنس عشق

قلب

❤ “قلب” ❤ راستش نميدانم چيست.. اما اين را ميدانم که فقط جاي آدم هاي خيلي خوب است.. “قلب ” چاه دلخوري نيست که به وقت بدخلقي، سنگريزه اي بيندازي تا صداي افتادنش را بشنوي..! “قلب” آيينه اي ست که باهر شکستن، چند تکه ميشود و يکپارچگي اش از هم مي پاشد.. “قلب” قاصدکي ست …
Continue reading قلب

برای خودت دعا کن

برای خودت دعا کن که آرام باشی وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باش تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد … برای خودت دعا کن تا صبور باشی آنقدر صبور باش تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی… ﺯﻧﺪﮔﻲ هیچگاه …
Continue reading برای خودت دعا کن