سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم “مشتی خاک” که ممکن بود “خشتی” باشد در دیوار یک خانه یا “سنگی” در دامان یک کوه یا قدری “سنگ ریزه” در انتهای یک اقیانوس شاید “خاکی” از گلدان یا حتی “غباری” بر پنجره اما مرا از این میان برگزیدند : برای نهایت برای شرافت برای انسانیت …
Continue reading مشتی خاک
Tag:انسانیت
صحبت از مرگ
صحبت از پژمردن یک برگ نیستفرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیستفرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُستفرض کن جنگل بیابان بود از روز نخستدر کویری سوت و کوردر میان مردمی با این مصیبت ها صبورصحبت از مرگ محبت، مرگ عشقگفتگو از مرگ ”انسانیت“ است.فریدون مشیری