ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم از لذت حضورت ، می را نخورده مستم آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟ تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا باید که خلوتی با ، …
Continue reading ماهی و آب
Tag:آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی نامه ای خیس به دستم برسانی بروی در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود قصدت این بود از اول که نمانی بروی خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی تلخ بود این …
Continue reading آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی