می دانم بلدی، می دانم بازی با آدم ها را برای پر کردن جاهای خالی زندگی را بلدی، اما نمی دانی من هم گرفتن باورم از تو را بلدم… و آن روز است که دیگر همدم روزهای تنهایی نیستی …
Tag:عشق من
کودکیم
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده می خوابد گاهی میخندد و گاهی اشک میریزد در آن دوران کمتر بی حوصله می شدیم و لذت بیشتری از زندگی می بردیم.
بسیار میخواهم تو را
نمیدانم، تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم، یا نفسم را به اندازه ی تو!؟ نمیدانم، چون تو را دوست دارم نفس میکشم، یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم!؟ نمیدانم، زندگیم تکرار دوست داشتن توست، یا تکرار دوست داشتن تو،زندگیم! تنها میدانم : بسیار میخواهم * تو را *
دوست داشتن
ﺑﻪ ﮔﻨﺪ ﻧﮑﺸﯿﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ … ﺗﮑﻠﯿﻔﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ … ﺑﺎ ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﺍﮔﺮ … ﺣﺮﻣﺖ ﻧﮕﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ! ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ … ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻟﺘﺎﻥ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﺪ ! ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻦ … ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ …
Continue reading دوست داشتن
دعای من
دعا می کنم که … هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که … لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم … دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می …
Continue reading دعای من
دل شکسته
ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ؛ ﺑﻪ ﻋﻤﺪ … ﯾﺎ ﻏﯿﺮﻋﻤﺪ ؛ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ … ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ، آﻧﻘﺪﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ … ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﺠﯿﺪﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ … اﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ … ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻮ … ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ …! ﻧﻔﺮﯾﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ … ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣت… ﺩﻝ ﺷﮑﺴـﺘﻪ …
Continue reading دل شکسته
دل شکسته
ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﺪ “فریادش”ﺭﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯽ . . . ولی”ﻧﻔﺮﯾﻧﺶ” ﺑﻪ ﺯﻣﯿنت ﻣﯽزند…!! فراموش نکنیم که اگر دلی را بردیم شکستیم ، گذشتیم و رفتیم روزگار حافظه خوبی دارد ، هرگز فراموش نمی کند !
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ
به ﻗﻮﻝ ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ : ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ … ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ … ﮔﺎﻫﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ … ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ … ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ … ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ … ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ … ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ ” ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺍﻡ …
Continue reading ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ
عشق و آزادی
مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز ، غافل از اینکه … نه آزادی در تابوت جای می گیرد و نه عشق مرز می شناسد
تمام دنیای من
عشق لیاقت میخواهد … و عاشق شدن جرات … همیشه در پی کسی باش که با تمام کمی ها و کاستی ها و عیب هایت … حاضر باشد به تو عشق بورزد … و تو را به همه ی دنیا نشان بدهد و بگوید که : این تمام دنیای من است
یک سلام
دریاب فرصتِ این لحظه های ناب بس کن گلایه را دیوار قهر را تا فرصتی به جاست مهمان کن این نگاه منتظرم را ، به یک سلام یک دل ، که سهم من از روزگار بود از من ، تو برده ای اینک توای دو دل من نیز بی دلم برخیز مهربان ، که تو …
Continue reading یک سلام
طناب دار
طناب دار جلو چشام یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام رفیقام قاطی دشمنام، نمیشه تشخیص دادشون از هم مثل ضربه هایی که زده بودم نا منظم و پشت سر هم میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر نگاهش قفل تو چشام خالی …
Continue reading طناب دار