طناب دار جلو چشام یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام رفیقام قاطی دشمنام، نمیشه تشخیص دادشون از هم مثل ضربه هایی که زده بودم نا منظم و پشت سر هم میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر نگاهش قفل تو چشام خالی …
Continue reading طناب دار
Tag:طناب دار
جهان بی تفاوتی
من از جهان بی تفاوتی فکر ها و حرف ها و صداها می آیمو این جهان به لانه ی ماران مانند استو این جهان پر از صدای پای مردمانی استکه همچنان که ترا می بوسنددر ذهن طناب دار ترا می بافند.