یک روز زندگی دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت.. خدا سکوت کرد. جیغ زد …
Continue reading یک روز زندگی – عاشقانه ها
Tag:خدا
اعتماد به خدا
دل بسپار … به آتشی که نمى سوزاند ” ابراهیم ” را و دریایى که غرق نمی کند ” موسى ” را نهنگی که نمیخورد “یونس” را کودکی که مادرش او را به دست موجهاى ” نیل ” می سپارد تا برسد به خانه ی تشنه به خونش دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند …
Continue reading اعتماد به خدا
موجودی از جنس عشق
خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را… تو از سیاره ای به نام “ بهشت ” آمدی هر بار دلت می گیرد به قله های بلند می روی تا کمی با …
Continue reading موجودی از جنس عشق
خدا
ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ؛ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻛﻦ !… ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﺪ … ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﻛﻠﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻓﯽ ﻛﻨﻨﺪ … ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﻛﻨﻨﺪ … ﻭﻗﺘﯽ ﻳﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﺳﺖ، …
Continue reading خدا