تلخى انتظار

تلخى انتظار
تلخى انتظار

گفت مى آیم… سحر شد و نیامد!
نیامد و نخواهد آمد،
زیرا او هیچ پیمانى نبست كه نشكست…
او هیچگاه نسوخته تا معناى سوختن را بداند
او هیچ وقت درد نكشیده تا بداند درد چیست
او هرگز
در انتظار نمانده تا از تلخى انتظار باخبر باشد.

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been