ای یار دور دست که دل می بری هـنوز چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان در چشمم از تمام خوبان، سـری هـنـوز سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین! عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها از هـر چـراغ تـازه، فـروزان …
Continue reading ای یار دور دست
Tag:یار من
ای یار
ای یار ، ای یگانه ترین یارچه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدندانگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده ها نمایان شدندانگار از خطوط سبز تخیل بودندآن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدندانگارآن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها میسوختچیزی بجز تصور معصومی از چراغ …
Continue reading ای یار