ای یار

ای یار ، ای یگانه ترین یارچه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدندانگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده ها نمایان شدندانگار از خطوط سبز تخیل بودندآن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدندانگارآن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها میسوختچیزی بجز تصور معصومی از چراغ …
Continue reading ای یار