اي آشناي من! برخيز و با بهار سفر کرده بازگرد تا چون شکوفه هاي پرافشان سيب گلبرگ لب به بوسه خورشيد باز کنيم. برخيز و بازگرد با عطر صبحگاهي نارنجهاي سرخ از دور، از دهانه دهليز تاکها چون باد، خوش غبار برانگيز و بازگرد و يک صبح خنده رو، وقتي که با بهار گل افشان …
Continue reading ای آشنای من