بوسه کمترین سرود

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسانی برای هر انسان برادری ست روزی که دیگر درهای خانه را نمی بندند قفل افسانه ئی ست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است …
Continue reading بوسه کمترین سرود

عشق من و تو

من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را درشب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطرتو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبائیش …
Continue reading عشق من و تو

بار ديگر قصه را سر ميكند آن دخترك

بار ديگر قصه را سر ميكند آن دخترك جوى خشک شعر را تر ميكند آن دخترك خلوت تنهايى ات را ميزند بر هم شبي كوچه دل را معطر ميكند آن دخترك گاچ دلتنگي دگر افكنده از سر، آمده از غزل هاي تو چادر ميكند آن دخترك نيست از دردي، نمايد فرش پای نازكش آن شقايق …
Continue reading بار ديگر قصه را سر ميكند آن دخترك

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو …
Continue reading تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

يك كوچه ي تنها و من

بوي باران ، بوي نم ، يك كوچه ي تنها و من بغض سنگين، بوي غم، يك عالمه رؤيا ومن وقت رفتن چشم من پاي دلت افتاده بود چشم گريان، دست لرزان،شد دلي رسوا ومن همچو يعقوب از فراقت ديده ام خشكيده است بوي پيراهن ز كنعان، منتظر ، شيدا و من دل ، غزالي …
Continue reading يك كوچه ي تنها و من

توکل برخدایت کن

توکل برخدایت کن؛ کفایت میکندحتما؛ اگرخالص شوی با او؛ صدایت میکند حتما اگر بیهوده رنجیدی؛ ازاین دنیای بی رحمی به درگاهش قناعت کن؛ عنایت میکند حتما دلت درمانده میمیرد؛ اگرغافل شوی از او به هر وقتی صدایش کن؛ حمایت میکندحتما خطا گر میروی گاهی؛ به خلوت توبه کن با او گناهت ساده میبخشد؛ رهایت میکند …
Continue reading توکل برخدایت کن

عاشقی یعنی همین یعنی حسودی می کنم

عاشقی یعنی همین یعنی حسودی می کنم جز کنار من که بنشینی حسودی می کنم چهره ای زیباتر از من را؟…زبانم لال..نه! بر همان چشم و لب و بینی حسودی می کنم جز لب من از لبان کودکی حتی اگر بوسه ای کوچک که برچینی حسودی می کنم! اخم در هم می کشم وقتی کنارم …
Continue reading عاشقی یعنی همین یعنی حسودی می کنم

من اگر روی تو حساسم و غیرت دارم

من اگر روی تو حساسم و غیرت دارم پشتِ این عاشقی‌ام منطق وُ حکمت دارم نازبانویِ «عسل صورت» «خاتون‌ سیرت» تا ابد با لبِ نازت، سَرِ صحبت دارم محشر از چشمِ تو می‌ریزد و من اینگونه تحتِ این فلسفه، ایمان به قیامت دارم! خنده‌ات؛ حوریِ موعود بهشتی! به به! خوش به حالم! چقَدر شادی و …
Continue reading من اگر روی تو حساسم و غیرت دارم

عشق وقتی که در قلبی اقامت می کند

عشق وقتی که در قلبی اقامت می کند چشم ها دیگر به اشک و گریه عادت می کند حاجت عاشق وصال است و روز و شب می نشیند با خدای خود عبادت می کند با وضو می خوابد و در خواب زاهر می شود صورت معشوقه را هر شب زیارت می کند دلبرم تاجر شده …
Continue reading عشق وقتی که در قلبی اقامت می کند

عمر کوتاه من

وقتی که عمر پیچک وار از دیوار زندگی‌ات بالا می‌رفت دست من کوتاه بود و بخت آسمان در گرفتنت، بلند! حالا هر غروب که می‌شود من و گریه و خاطره‌ها جمع می‌شویم دورِ نبودنت! و نفس پشت نفس تلف می‌کنیم مفهوم بودن را کاش می‌شد که بفهمی بدون تو چقدر پیراهن این زندگی برایم گشاد است …
Continue reading عمر کوتاه من

من دلم خواست که نازت بِخرَم

من دلم خواست که نازت بِخرَم، حرفی هست؟! تا شوی رونقِ شام وُ سَحرَم، حرفی هست نذرِ دل بود غرورم کفِ پایت اُفتد پرده‌یِ صبر به پیشت بِدَرَم، حرفی هست از بخارایِ دلم سینه ‌کِشان می‌آیم بر سمرقندِ لبت، جان سِپُرَم، حرفی هست من دلم‌خواست تو را مجنون وُفرهاد سازم خود که لیلی ‌تر وُ …
Continue reading من دلم خواست که نازت بِخرَم

عشق مجازی

عشق مجازی! محکوم شده ایم به عشق های مجازی دیگر نسل بوسه های قایمکی سر امده دیگر کسی زیر چشمی عاشق نمیشود دیگر کوچه ها میعادگاه دو عاشق نیست و عجیب تر از همه قدم زدن زیر باران دیگر هیجانی ندارد همه را داده ایم تا مجازی عاشق شویم! تنها بخندیم… تنها به گریم … …
Continue reading عشق مجازی