آيا اجازه دارم، از پاي اين حصار در رنگ آن شكوفه شاداب بنگرم وز لاي اين مشبك خونين خارخار، – اين سيم خاردار- يك جرعه آب چشمه بنوشم؟ « بيرون، جلوي در» چندان كه مختصر رمقي آورم بهدست، در پاي اين درخت، بياسايم، آيا اجازه دارم؟! يا همچنان غريب، ازين راه بگذرم، وين بغض قرنها« …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – جهان خوب