آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی نامه ای خیس به دستم برسانی بروی در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود قصدت این بود از اول که نمانی بروی خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی تلخ بود این …
Continue reading آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی