اشعار شهریار – هفت خوان عشق

سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند ز جوی آب بقا هم به چابکی بجهند جلا و جوهر این بوالعجب گدایان بین که جلوه گاه جلال و جمال پادشهند برون رو از خود و آنگه درون میکده آی که خرقه ها همه اینجا به رهن باده نهند کلاه بفکن و بر خاک نه سر نخوت …
Continue reading اشعار شهریار – هفت خوان عشق