خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟ هم پناهی هم مرا پشتی ، نمی دانی مگر؟ چشمهایم با فنونِ خویش خاک ات می کند زود می بازی تو هم، کشتی نمی دانی مگر؟ گرد خشخاشی ِ من! من را به کشتن داده ای شب به شب بو می کنم مُشتی ، نمی دانی مگر؟ …
Continue reading نمی دانی مگر ؟