اشعار شهریار – نفرین

چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی برو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم برو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی به جان تو که دگر جان به جای تو نگزینم که تا تو باشی و غیری به جای من …
Continue reading اشعار شهریار – نفرین