اشعار فریدون مشیری – لحظه ای چند با تو خواهم بود

گفته بودی که پای بید کهن سایه انداز چشمه سار کبود در گذرگاه اولین دیدار “لحظه ای چند با تو خواهم بود!” ای غزال رمیده رام شدی تازه خورشید کرده بود غروب چه غروبی عبوس و حزن انگیز چو رخ مادری بلادیده که شود مات در عزای عزیز یا دل شاعری به ظلمت غم بید …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – لحظه ای چند با تو خواهم بود