اشعار شهریار – عمر آدم

آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام آفتابی به لب بام چه خواهد بودن نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل من گرفتم که …
Continue reading اشعار شهریار – عمر آدم