چرا باید پول تعیین کند

پُولدار که باشی… بَرف بَهانه ای میشَوَد بَرایِ لِباس نُو خَریدَن، با دوستان به اِسکی رَفتَن، تَفریح کَردن و از زِندِگی لِذّت بُردَن… اما خُدا نَکُنَد فَقیر باشی و بَرف ببارَد… از بیکار شُدَنِ پِدَرِ کارِگرَت بِگیر ، تا غَمِ پاره بُودَن کَفشهایَت، و چِکّه کَردَنِ سَقفِ خانه اَت… ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻳَﺪ ﭘُﻮﻝ ﺗَﻌﻴﻴﻦ ﻛُﻨَﺪ ، …
Continue reading چرا باید پول تعیین کند

گاهی در تنهایی

در زندگی گاه باخته ام!… گاه با کسی ساخته ام!… گاه گریه کرده ام!… گاه بخشیده ام!… گاهی فریب خورده ام!… گاهی افتاده ام!!!… گاهی در تنهایی مُـرده ام!!!… اما حال زمانش رسیده که بگویم: من…از تمام اینها درس آموختـــه ام!!!… “اکنون خوشحالم که خـــــودم هستم !!!… شاید ساده باشم!!.. اما صـادقم.. من خـودم هستم! …
Continue reading گاهی در تنهایی

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ

سکوت گورستان رامیشنوى؟ دنیا ارزش دل شکستن را ندارد … میرسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود … خاک آنتن نمیدهد که نمیدهد…! ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ … ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ… ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ… ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟ ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﻤﯿﻖ …
Continue reading ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ

هر چه بادا باد

هنوزم می شود شمعی برای تیره شب ها شد هنوزم می توان پروانه ای را دید و عاشق شد میان خاطرات مه گرفته رد اشک ساده ای را دیده ، دل را داد به او خود را سپردن ، هر چه بادا باد

گاهی دلت نمیخواهد

گآهی دِلــَت نـمیخوآهــَد . . .؛ دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛ اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری … وَ حآل هــَم کِه . . .؛ گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛ زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛ وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی …
Continue reading گاهی دلت نمیخواهد

دعا می کنم

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می کنم که گل …
Continue reading دعا می کنم

برای هر تنهایی

برای هر تنهایی… قبل از خواب دلم عجیب هوای ِ این را کرد که برای کسی بنویسم دوستش دارم….. امان از خواسته هایی که دل ِ بی رمق را مچاله میکند در خودش…! کسی را ندارم که بگویم دوستش دارم… اما…! اما اینجا مینویسم ! برای ِ هر تنهایی که امشب دلش میخواست از لبی …
Continue reading برای هر تنهایی

همسر قـصه هایت

گهگاهی همسر قـصه ات را بـانـوی من صدا کن! گاهی با عجله اسمـت را کـه می گویـد آرام بگو جانم؟ بـعد می بـیـنی چه بـا شرم می گویـد جانت بی بلا… گـاهـی بی هـیـچ دلـیلی بـرایـش شکلات بخر کـنارش بـنشیـن و تـمـاشا کن بـانـویـی را که ذوق می کـند از همان شکلات که بـاور کن …
Continue reading همسر قـصه هایت

من نمیدانم

من نمیدانم پشت نقاب تبسمهایت چه میگذرد و نمیدانم غروب كه میشود چرا با دفتر خاطراتت كنار اسكله میشینی و غرق در بی نهایت آبی میشوی سرد و بی روح خسته و اشفته فقط بغض میكنی اما تو كه اشك میریزی اینجا نیلوفری میمیرد لاله ای به خاك میفتتد ومن در نبودنت بی صدا میشكنم

هی فلانی

هی فلانی! دیگرهوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… برنمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم …
Continue reading هی فلانی