شب از شبهای پاییزییست. از آن همدرد و با من مهربان شبهای شکآور، ملول و خستهدل، گریان و طولانی. شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد، و یا بر بامدام گرید، از من نیز پنهانی. و اینک (خیره در من مهربان) بینم که دست سرد و خیسش را چو بالشتی …
Continue reading شب از شبهای پاییزیست