اشعار فریدون مشیری – سرگذشت گل

تا در اين دهر ديده کردم باز گل غم در دلم شکفت به ناز بر لبم تا که خنده پيدا شد گل اوهم به خنده اي واشد هر چه بر من زمانه می افزود گل غم را از ان نصیبی بود همچو جان در ميان سينه نشست ريشه عمر ما به هم پيوست چون بهار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – سرگذشت گل