اشعار شهریار – سرود ساربان

بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواند به گوشم ناله بلبل هزاران داستان خواند به مرغان بهاری گو که این مرغ خزان دیده دگر سازش غم انگیز است و آواز خزان خواند دل وامانده ام بس همرهانش کاروانی شد اگر خواند به آهنگ درای کاروان خواند چه ناز آهنگ ساز دل که …
Continue reading اشعار شهریار – سرود ساربان